على محمدى خراسانى
9
خارج اصول (فارسى)
1 - به سليمان بن عبّاد صيمرى و معنزله بغداد و اهل تكسير نسبت داده شده « 1 » كه طرفدار قول اوّل بوده و دلالت الفاظ بر معانى را ذاتى و لازم ذات الفاظ دانسته و همانگونه كه عقل ما از ديدن دود به وجود آتش منتقل مىشود و نيازى به قرارداد و اعتبار ندارد همينگونه از شنيدن لفظ به معنى و مفهوم آن منتقل مىشود و اين انتقال امرى قهرى و عقلى و تكوينى و ذاتى است . براى اين ادّعا دو دليل اقامه شده : الف : اگر دلالت الفاظ بر معانى اعتبارى و تابع اعتبار معتبر و واضع باشد لازمهاش آن است كه با انعدام و نابود شدن معتبرها و واضعان اين علقه و ارتباط و دلالت نيز نابود گردد ( مثل همه قوانين جعلى از قبيل ملكّيت و زوجيّت و . . . كه صددرصد اعتبارى و تابع اعتبار معتبر است و با نابود شدن معتبر نابود مىشوند . ) در حالىكه عقل سليم از قبول اين مطلب ابا دارد و ما مىبينيم كه در طول تاريخ واضعان و معتبران به مرور نابود مىشوند و مىميرند و نسلى جاى خود را به نسل ديگر مىدهد ولى آن علقه و ارتباط ميان واژهها و مفاهيم كماكان به قوّت خويش باقى است ، از اينجا نتيجه مىگيريم كه پس اين دلالت يك امر جعلى و تشريعى و قراردادى نيست بلكه امرى ذاتى و عقلى و تكوينى است « 2 » . از اين دليل دو جواب مىتوان داد : جواب يكم : تاريخ گواهى مىدهد كه زبانهاى زيادى در گذشتههاى دور و نزديك در ميان گروههايى از افراد بشر وجود داشته و جمع كثيرى با آن زبان سخن مىگفتند و با انقراض آن انسانها اين زبانها و الفاظ نيز منقرض شده و امروزه هيچ خبر و اثرى از آنها نيست پس زبانها و تكلّمها و استعمالها و دلالتها اعتبارى است و با رفتن معتبرها مىروند و مىميرند و اگر ذاتى بود و الفاظ علّت تاّمه يا مقتضى براى معانى بودند كه نابود نمىشدند . « 3 »
--> ( 1 ) - مفاتيح الاصول ، ص 2 . ( 2 ) - مقالات الاصول ، ج 1 ، ص 14 . ( 3 ) - مناهج الوصول ، ج 1 ، ص 57 .